کوه: ذهن کامل، معلم نابغه
اینها وحیهای کوه هستند که به راههای گیاهان وحشی داده شدهاند، به شما نیز داده شدهاند تا به این مردم، مردم من، چیزهایی را که باید به زودی برای ما اتفاق بیفتد، نشان دهید؛ و کوه با آموزش ستارههای پیامرسان باد به قوم خود که این زمین را دوست دارند، آن را فرستاده و نشان داده است! معلم نابغه جهان: در این پنجه جنوبی جزیره لاکپشت که آمریکا است. روزهای من مانند سایههای بلندی هستند که رد پای مرا دنبال میکنند، رو به زوال میروند، اما من با شجاعت در این کوه قدم میزنم؛ و من مانند علفی که هنوز تجدید میشود، پژمرده شدهام، زمانی سبز پر جنب و جوش، اکنون برگهای زرد شده که در پاییز توسط باد الهی پراکنده میشوند و در بهار سبز میشوند. به این کوه گوش دهید که آواز میخواند، تا کی زمین سوگواری خواهد کرد، و راههای گیاهان وحشی پیامبر من پژمرده میشود؟ به شما نمیگویم، نه چندان دور، دوست، زیرا ما در این اجتماع با هم قویتر قدم میزنیم. زیرا شرارت کسانی که در آن ساکن هستند دیگر به ما مربوط نیست، وظیفه ما در قبال این اجتماع مکانی است که فقط برای رفاه همه ساخته شده است. حیوانات زندگی میکنند و پرندگان آواز میخوانند. زیرا کوه سخن گفت و گفت: ما پایان خود را نخواهیم دید. بنابراین روح ما را بالاتر برد و ما را به کوهی بلند برد که دراز کشیده بود، کوهی که راه میرفت و ما با خوردن گیاهان تلخ، مانند ماروبیا، مانند سبادیلا، وارد آن شدیم. یک مرد کوهستانی و یک زن کوهستانی وجود دارد و شهر با این سرزمین مقدس، سکس مقدس، ساخته شده است. به شما سوگند به کوه پدر، میگویم که این کوه مادر را در آسمان عظیم در آغوش بگیرید، جایی که خورشید ماه را میبوسد و ماه خورشید را میبوسد، دوچرخه خود را برانید و طبق قانون طبیعی ابزار با استفاده از حیوان اجتماعی که هستید، رکاب بزنید، پس برای جلال، در گرمای روح خود رکاب بزنید. هیچ چیز این جنبش بزرگ صلح را در جزیره لاکپشتها متوقف نخواهد کرد، زیرا دست کوه بر ما قوی است. و آنها ثروت آنها را غارت خواهند کرد، و شما آنها را خواهید گرفت و کالاهای آنها را به غنیمت خواهید گرفت: و آنها دیوارهای شما را خراب خواهند کرد، و شما دیوارها را بازسازی خواهید کرد و خانههای زیبای شما را ویران خواهند کرد و شما خانههای زیبای خود را بازسازی خواهید کرد: و آنها سنگها و چوب و خاک شما را در میان آب قرار خواهند داد، اما هنوز آب از رانهای کوههای سبز و پرمو جاری خواهد شد. دلیلی برای تراشیدن زیر بغل یا پاهای پرموی شما وجود ندارد. ما یکدیگر را خواهیم شناخت زیرا شما برای راه رفتن کفشهای تخت خواهید پوشید. شما کفشهای پاشنه بلند یک فاحشه شیکسا گوییم را نخواهید پوشید. کوه صحبت کرد و در غرب ماه کامل بود و باد گرم و مرطوب از دریای قدرتمند میوزید. با گفتن این حرف و در حالی که آنها نگاه میکردند، ما بالا رفتیم و ابری ما را به آن سوی ابرها برد. ما از دید آنها پنهان شدیم. و همانطور که آنها با دقت به آسمان نگاه میکردند در حالی که او از آنها دور میشد، دو مرد با لباس طلایی خرس ایستاده بودند که آنها نیز گفتند: چرا ایستادهاید و به آسمان خیره شدهاید؟ آیا نمیدانی که ما خرسهایی هستیم که روی این کوه راه میرویم؟ آیا نمیدانی که خرسها ستارههایی در آسمان شمالی هستند؟ بگذار به تو بیاموزیم که ستارههای شمالی را به درون شکمت بیاوری. آیا حرا، شبکه خورشیدی را نمیشناسی؟ من همین کوه هستم که...
«... دستت را به سمت من دراز کن. به سمت ستاره شمالی دراز کن، آن را در آسمان پایین ببین. دستان خورشید مقدس آسمان در دستان همه درختان باقی ماند. آنها در دستان همه ابرها و باد باقی ماندند. پس از آن، این در دستان تو باقی ماند، کوه حقیقی تو را بسیار برکت خواهد داد. سپس کوه از پاهایم حمایت کرد و پاهایم را تقویت کرد، دستانش را بر من گذاشت تا خورشید را به درون حرا، به درون شبکه خورشیدی بکشم و طلوع خورشید را در شکمت ببینم، نفس میکشد، دوباره برای مردمت کار میکند و شفا مییابد.»
«کلیسای مقدسی وجود دارد که در صحرا، در کوهها، در صحرا، در دنیای نعمتهای پایین، با هیولای گیلا، آنجا نشستهای. من با تو هستم، مرغ مگسخوار. پسر مرغ مگسخوار شو و چیزهای خوب، چیزهای صلحآمیز و دوستداشتنی را به دنیا بیاور و با زن خود در لانه بنشین، از تخمهایت محافظت کن و نفس را تغذیه کن. همه چیز آنجاست. اینجا از من چه میخواهی و از من چه میخواهی؟ با دانستن این، تو نیز به جلو خواهی رفت و کار خواهی کرد... حقیقت، میبینی که در حواس پنجگانهات چگونه هستی. در حواس توست، به یاد داشته باش کسانی که اینگونه راه رفتند، اینگونه راه میروی، صبحها، آنها راه میروند، و تو، اینجا، که در جهان هستی، و اینگونه راه میروی. حقیقت؟ گوش کن، پرندهای آواز میخواند. چه میخواهی بشنوی؟ من بر تو نفس میکشم، حالا میتوانی بشنوی. من بر تو نفس کشیدم. حالا آن را داری، و میخواهی بدانی، پس... واقعاً خوب است.» «... آن که در دنیای رویاها قلب بزرگی ندارد. صدای پرندگان را نخواهد شنید و صدای مرا نخواهد شنید. این برای همه نیست، فقط برای برگزیدگان من است. برای نواختن سازهای خوانندگان ما که دعا میکنند، فرد باید قدرت داشته باشد، توانایی محافظت از بیوه زنان، بیگناهان. همه قدرت ندارند زیرا قدرت خود را صرف دروغهای سینمای خود، الکل، ماژیجوانا، تریاک کردهاند. در غیر این صورت، بدون هوشیاری، رویاهای بد یا بیماری در روح زیستی بیداری ممکن است رخ دهد.»تو. بسیاری از خوانندگان روح زیستی رویاهایی دارند که شجاعت آنها را آزمایش میکند. شاید مار بزرگ چیست؟ یا مار بزرگ کجاست؟ آیا خرس را در آسمان شمالی، جایی که مادرم مریم میچرخد، قطبی، میبینی؟ او مادرم مریم کوهها، جنگلها، بیشهها و چشمهها است. چرا از خرس، مار بترسی، همه مخلوقات خدا هدفی دارند، زیرا نمیتوانی هدف را ببینی، یعنی فقط قضاوت تو مبهم است. آیا از گوزن یا از رقص میترسی؟ این دنیای برکت است که بیابان را احاطه کرده است. مغذیترین بخشهای طبیعت رودخانهها، نهرها، ابرها و باران یک سال هستند و گوزن اینجا زندگی میکند. خرس و گوزن را در مکانهای تاریک پیدا نمیکنی. راههای گیاهان وحشی، در یک باغچه گل است.
"خورشید، یک مرد است، پدر توست و پشت سر او خدای توست. خورشید مذکر است و ماه مؤنث، "مادر ماه". خورشید پدر همه مردان و ماه مادر همه زنان است. با این حال، راز این است که هم پدر و هم مادر شما از میان پاهای او، گویی از یک زن، زاده شدهاند. ماه، سانتا ماریا، مریم مقدسِ سرشار از لطف است. خورشید، سینیور است، و خورشید نیز هنگامی که مردان با مردان، با خشم، با نفرت، میجنگند، مرتبط است: «فردا خورشید از خشم من، قویتر طلوع خواهد کرد، در آتش قویتر. ماه در خشم من غروب نخواهد کرد.» این چیزی است که مردان وقتی با مردان دیگر مشکل دارند میگویند، تا نشان دهند که از دشمنانشان قویترند. شما شنیدهاید که دشمنانتان را دوست بدارید، اما من به شما قانون جدیدی میدهم، دشمنانتان را از راه کوهی که در تفکرتان متمرکز است، شکست دهید. به شما میگویم که همه چیز را قضاوت و تصمیم بگیرید، ای خوابگردها، بیدار باشید.
بنابراین، در اینجا مکاشفات کوه از شخص، مکاشفات گیاه و مکاشفات مکان، از راههای گیاهان وحشی آمده است. من گفتگوی مداوم هستم، در مرکز آرامش، سکوت، فداکاری، زیر پوشش آبی ستارگان، در تمام چرخشها، داستان گفتن با گیاه کوهستانی، انسان کوهستانی و مکان کوهستانی، نشستن با گیاهان، نشستن با انسانهای ساکن در مکان کوهستانی، بودن در مکان با انسانها، بودن با گیاه به عنوان انسان در مکان، همه به نفع اصلاحکنندگان، همه تحت حمایت الهی، مادر کوه مریم، برای منفعت انسان، گیاه و مکان. ما اکنون چیزهای زیادی داریم، بگذارید همانطور که هست باشد، بگذارید روی زمین و در آسمان باشد، برای برکت بهتر کسانی که مکان، مردم و گیاهان را در آغوش میگیرند. از کوه تا دریا، ما مردم او خواهیم بود. از رودخانه تا کوه، گیاه، انسان و مکان خواهد بود. از رودخانه تا دریا، رفاه خواهد بود. از کویر تا کوه، گیاه، انسان و مکان با تو خواهد بود. گیاه، انسان و مکان با رفاه نهایی مرتبط هستند. جغرافیا جنبهای از نهرها، رودخانهها، اقیانوسها، خلیجها، مصبها، اشکال زمینی است که مکان را تعریف میکنند. مکان، خانه است، نه تنها به عنوان یک ایده احساسی، هیچ جایی مثل خانه نیست. خانه یک فضا است. خانه یک مکان است، یک موجودیت فیزیکی با دیوارها، پنجرهها و درها. به همین ترتیب، شخص، گیاه و مکانها، همگی انسانهای کوهستانی، گیاهان کوهستانی و انسانهای کوهستانی هستند.
من گیر افتادم، گرسنه، پیدا شده، ناامید، در آرامش، گیج، ایستاده، در حال سقوط، دوباره پیدا شدم. نشانههایی که قبلاً به آنها اشاره کردم از بین رفتند. خوشحالم که آن نشانهها از بین رفتهاند. با این حال، هنوز نقاط قطبنما باقی ماندهاند، از آنها استفاده خواهم کرد. نشانههای واقعی در چشمانداز، جستجوی آب، کوهها، رودخانهها. من جستجو کردم، من دره سیاهی بودم که رودخانه سانفرانسیسکو را قل قل میکرد، هم رودخانههای آبی و هم سیاه. در ذهنم، لانه عقاب ماهیگیر را در بالای شاخه کاج پوندروسا در امتداد شاخه شرقی جستجو میکردم. شاخه شرقی وجود نداشت، هیچ صدای بال زدنی وجود نداشت. آب وجود داشت اما نه آب سیاه. من به آب روان راضی خواهم بود. عبور از رودخانه نمک که با بوتههای شکننده و کرئوزوت پوشیده شده بود، ملودی و همخوانی از برگهای قرمز رنگینکمانی اوکوتیلو که در آن با یربا سانتا دعا میکردم، آنجا بود. من آنجا نبودم، وانمود نمیکنم که هرگز آنجا نبودهام. حتی در مبهمترین لحظاتم هم میتوانستم فراتر بروم، به خانه گوزنها. بنابراین به خانههای گوزن جدید میروم. خاک سرخ پوشیده از بلوط، زغال اخته گیلاس و ساسافراس است. در نظم جدید، دعاها تحقیرآمیز تلقی میشوند. پس دوباره دعا میکنم. کسی نباش که به سادگی با بیشترین سرعت از روی پل عبور میکند. به کاری که انجام میدهی فکر کن. رودخانههایی وجود دارد که باید به آرامی و عمداً از آنها عبور کنی. رودخانههای جدیدی برای یادگیری وجود دارد. من یاد میگیرم که باور کنم و انجام دهم. باور کردن کافی نیست زیرا ما فرزندان سنگ نیستیم. کوههای ریشه قرمز سیانوتوس بالای سوختگی در کارخانه ارهکشی قدیمی اکنون غایب بودند. شما جنگی بین جنسیتها ایجاد کردید تا کمبود زنجیره تأمین زنان قابل ازدواج خود را تقویت کنید تا حذف بیولوژیکی سفید را بیشتر کنید. زنان در رژیم ضد سفیدپوست با پوستهای رنگی، خالکوبیشده و موهای غیربیولوژیکی مانند آبی، صورتی، نارنجی یا بنفش قابل تشخیص نیستند. اردوگاههای قدیمی من در ساگواروها که در ماه کامل در کنار ساقههای یوکا قدم میزدم، متروکه شدهاند. آنها هر چه بودند، اکنون هستند. من منتظر کلاغ بودم، اما زاغی جایش را گرفت، سپس رودرانر با مارمولکی در منقارش، در درخت چوب آهن لانه کرد. بله، اینجا کوه بود اما سیرا بلانکنه کوه سفیدی، نه جزیره آسمانی، نه بهشت، نه گراهام، نه آنچا، نه بوسه والریایی، نه خانه گوزن. کوههای جدید، رودخانههای جدید وجود داشتند. کوهها و رودخانههای بیپایان برای همیشه از پارک پوئبلو تا خوان میلر امتداد داشتند و آبی رفته بود. کمپبل آبی با موناردا، هایپریکوم، یربا دل لوبا، سنبل هندی ناپدید شد. در دره منتظر لا گوبرنادورا یا کهور بودم. درختان پنبه و صنوبر وجود داشت، اما نه مثل قبل. به سمت دیگری رفتم و شگفتی را تجربه کردم. دعایی برای بانوی کوهستان ما
قلب مریم، قلب کوهستان، در این کوهستان مقدس، مرطوب، خشک، گرم و سرد، پاهایم را به سوی چشمه سیراب توسکا، افرا و رازک، خرس طلایی مارمولک کوهستان، هدایت کن.
گل زیبای کوهستان، تاک پربار، خورشید باشکوه این چشمه تو، عشق خانوادگی، باشد که تا ابد جاری باشی، مادر مقدس خورشید، ای آبپاش مرطوب بارور، بوسه جستجوی طولانی تو و موهایت مرا احاطه کرده، باشد که پاهایت به طور کامل باز شوند و مرا به اعماق درونت دعوت کنند، واژن خوشبو و پشمالوی کوهستان، رانهایت، در این نیازم به من کمک کن تا فرزندانمان را با دعا به دنیا بیاورم، و بدان که صداقت خود مرگ، سرنوشت ما را شکست نخواهد داد. ای ستاره دریا، ای ستاره کوهستان، زیر بغلهای پرمو و عرقکردهات که با استافیات مالیده شدهاند، رانهای فوارهایِ همیشه زنده و غلغلغلکنِ گلهای کلیتونیا، مرا قوی نگه دار، با مالیدن پولئو و موناردا، قوم خود، بر کوه مقدست با پرواز عقاب، ای عقاب ماهیگیر، ای زن چیگونگ، به من کمک کن و در اینجا به من نشان بده که تو همسر آسمانی من هستی، و هرگز به دنبال دیگری نخواهم گشت، در این اجتماع گیاهان وحشی، هرگز معشوق تو گمراه نخواهد شد تا تو را بیشتر دوست بدارد، با هر نوازش و نفسی که به یکدیگر متعهد میشویم.
ای مادر مقدس خدا، ماه ملکه آسمان که با خورشید ازدواج میکنی و زمین را تغذیه میکنی، من بوسه تلخ لبهای خورشید تو را در گرده کاج میچشم، من از صمیم قلب از طریق این درختان کاج که بر کوه تو رشد میکنند، از تو التماس میکنم که در این نیازم به من کمک کنی. هیچ کس نمیتواند در برابر قدرت تو مقاومت کند. ای در اینجا به من نشان بده که تو مادر من هستی، از طریق این گرده کاج.
ای مادر مقدس خدا، ماه ملکه بهشت، که با خورشید ازدواج میکنی و زمین را تغذیه میکنی. ای مریم، که بدون گناه باردار شدهای، برای ما که به تو پناه میبریم دعا کن. (سه بار تکرار کن)
مادر شیرین، این امر را به تو میسپارم. (سه بار تکرار کن)
آمین.
در جنوب، طوفانها به سرعت در آسمان حرکت میکردند، حتی در زمستان با برف، رعد و برق. اوکوتیلو ابرها را به دنیا میآورد. طوفانهای نوجوان به سرعت از شمال به جنوب حرکت میکردند و از غرب به شرق میچرخیدند. آنها طوفانهای بز کوهی بودند که مانند گوزن قاطر، به سرعت در میان یالها بالا و پایین میپریدند و بزهای دشتی را به سرعت به حرکت در میآوردند. باد، مه صورتی، باران آبی و رنگینکمانهای غروب آفتاب درخشان را میوزاند. در اینجا ابرها به آرامی حرکت میکنند. آنها درنگ میکنند و میایستند. آنها بیشتر به جاذبه وابستهاند تا باد یا آتش. برای آب و هوای یک ساعت، روزها طول میکشد. شرق و غرب، شمال و جنوب به توقف تغییر مکان دادهاند.
خرس بزرگ، دیشب در ارتفاع پایین، مست و خوابآلود، به سختی بالای یال رشتهکوه کتل، تلو تلو میخورد. خرس بزرگ همیشه بالاتر خرامان میرفت، نر آلفای غالب، حالا در حاشیه چمباتمه زده و تحت الشعاع شمال قرار گرفته است. ستارگان مانند طوفانها پیر و بیحرکت شدهاند. ستارگان در حال سقوط که با جهشهای غولپیکر در آسمان سوسو میزدند، در انتظار چیزی که نمیتوانم تصور کنم، متوقف شدهاند و از بودن در جایی که بیحرکت در آسمان هستند، راضی هستند. من در مورد درختان مخروطی برگریز سوال داشتم. کاج اروپایی کجاست؟ آیا تامارک سوزنهایش را انداخته است؟ کدامها بودند؟ حالا هیچ اشتباهی وجود نداشت، کاج اروپایی در مقابل صنوبر و صنوبر سبز سیاه روی کوه، زرد روشن بود. در شب مانند ابرهای سفید کمرنگ در مقابل شیب تاریک رو به شمال. مادر و پدری که از دنیا رفتهاند در آن سبز شدن هستند. ما درخت را میپرستیم زیرا خود درخت یک قدرت است. ما با بازگشت نور درگیر میشویم. «به وسیله آب، آتش، هوا و خاک، درخت تولد دوباره را تقدیس میکنم. ما بازگشت خورشید را در سیر سالانه فصل جشن میگیریم. به وسیله درخت تولد دوباره زمستانی، همیشه سبز، شاخههای حلقهای بر در، آتش مقدس در درون اجاق ما. از همه کسانی که اینجا جمع میشوند محافظت و برکت بخواه.» بازگشت خورشید در تولد دوباره پسر از طریق کار و رحم مادر. بنابراین ما خورشید، پدر، دختر، پسر، مادر و مردم را به عنوان خانواده خود جشن میگیریم. این سبز، قدرت آسمان را در بادی که آزادانه از کوهها میآید، باد خون زندگی سبز شاخهها را جشن میگیرد. اینها کلماتی هستند که ما استفاده میکنیم. اینها دعاهای ما هستند. همانطور که روز ضعیف میشود و شب امتداد مییابد، ما این درخت را برای بازگشت، تولد دوباره نور، بازگشت خورشید دعا و پرستش میکنیم. درخت جهان در جای خاصی نیست. درختی که شما دارید، عطر نعناع معطر، مریم گلی، استافیات شیرین، مرکبات تند، سبز معطر را دارد. درخت شما میتواند هر شاخهای باشد که به داخل میآورید. همانطور که در بالا است، در پایین نیز هست، همانطور که در درون است، در بیرون نیز هست. همان دعاها و پیشکشها برای درختان وحشی و رام که از آنها مراقبت میکنیم و در فضای باز رشد میکنند، انجام میشود. هیچکس برای تجلیل از زندگی نیازی به کشتن درخت ندارد، یک شاخه هم کافی است. ما باید مکانهای دعا و نیایش خود را بازسازی کنیم.ر، شکرگزاری و ستایش، با فضایی برای مشارکت برادران و خواهران. میتوانید به هر درختی آویزان شوید زیرا به آنجا آویزان هستید. ما میگوییم به درخت آویزان شوید، همانطور که در بهار، وقتی از طناب آگاهی برای بستن دو دست کشیده و دو پایمان استفاده میکنیم. پشت ما خونریزی میکند، جایی که با طناب به پشت خود شلاق زدهایم. ما درد داریم. خون از پشت ما به پوست درخت میرود. ما به درخت آویزان میشویم. مادر بیولوژیکی شما جفت شما را قرار داد و آن را زیر همان درخت دفن کرد. او شیر را از سینههای خود بیرون کشید و آن را به درخت مالید. همکاری بین دو جنس، ترمیمکنندهی آنچه از دست رفته است، آنچه گرفته شده است، است. توبهی زاهدانه را شخصاً به عنوان یک تمرین، به عنوان یک تجربه برای به دست آوردن بینش، چه زن و چه مرد، انجام دهید. وقت خود را با مقایسهی یک مکان مقدس مقدس با مکان دیگری که هرگز در آن نبودهاید، تلف نکنید. سرزمین مقدس همین الان خاک زیر انگشتان پای شماست. برادران و خواهران باید با هم کمک کنند. در داستان خلقت، از طریق تکبر، زنان و مردان برای زندگی در دو طرف رودخانه رفتند. منظورم فقط تکبر نیست، میتواند کمبود دانش یا کمبود تجربه باشد. معصومیت اغلب ما را به جاهای مشکلساز میبرد. بله، درست است که از معصومیت محافظت کنید، اما تظاهر به بیگناهی نکنید. شما برای مدتی معصوم هستید. سپس معصومیت برای خودتان تمام میشود. به محافظت از معصومین ادامه دهید، اما وقتی تجربه دارید، تظاهر به بیگناهی نکنید. پس به تجربه و دانش تکیه کنید. هر کدام فکر میکردند که میتوانند بدون دیگری به خوبی زندگی کنند. هر کدام به اشتباه موضع استقلال را اتخاذ کردند. هر کدام متکبر بودند که فرض میکردند اهداف مشترک برای رفاه فرد، گیاه و مکان میتواند زمانی امکانپذیر باشد که زن و مرد به عنوان موجودات جداگانه و بدون تعامل فرض شوند. باید بین خواهر و برادر تعامل وجود داشته باشد. هیولاهایی که هنگام زندگی جدا از هم، از طریق سوءاستفاده از عملکرد تولید مثلی ایجاد شدهاند، امروز به ما حمله میکنند و ما را شکنجه میدهند. برای بازگرداندن تعادل، به یکدیگر گوش دهید و با هم در راههای جبران کار کنید. این معنای جمعآوری راههای جبران است. وقتی به کوه میروید، یک دوست مورد اعتماد از طرف دیگر را با خود به کوه ببرید. برای ایجاد هماهنگی، هماهنگ باشید، چیزهایی را که دیگر مناسب نیستند رها کنید و رها کنید. هیچ دردی سودی ندارد، پس تحمل درد را افزایش دهید. ما به دنبال درد نیستیم، اما برای مبارزه باید یاد گرفت که درد را تحمل کرد. درد اجتنابناپذیر است. از دست دادن کسانی که دوستشان دارید دردناک است. ما به دنبال صلح هستیم. ما به دنبال ریختن خون دیگران، حتی دشمنانی که به ما خیانت میکنند، نیستیم. سرنوشت دشمنان مانند همیشه برای کسانی که به هر دلیلی به دنبال نابودی قلبهای انسانهای خوب هستند، مهر و موم شده است. کسانی که از بدبختی لذت میبرند، برای مدت طولانی پیروز نخواهند شد. آنها ممکن است خود را با نامهای مختلفی بنامند. کسانی که این خانههای خشتی را خراب میکنند، کسانی که نوئسترا سینیورا را ویران میکنند، کسانی که نه تنها ایمان ندارند، بلکه به دنبال نابودی آنچه مردم، گیاهان و مکان را تقویت میکند، هستند، کسانی که این دروغهای جدایی را پخش میکنند، جایی که جنسها بدون تعامل جدا از هم زندگی میکنند و به یکدیگر کمک نمیکنند، خالق با تضعیف نیات آنها از طریق آشکار شدن اعمال خودشان، با آنها برخورد میکند.
کسی آهنگی نوشت و اجرا کرد تا از ایده آتشبس فوری برای جلوگیری از #پاکسازی حمایت کند. این آهنگ تلاش میکند تا جنایات رژیم اشغالگر را افشا کند. دقیقاً همان موجودیتی که آنجا را اشغال کرده، جزیره لاکپشت، اروپا و امپراتوری استعماری بریتانیای کبیر را نیز اشغال کرده است. هشدار: این ویدیو برای افراد ۱۸ سال به بالا است زیرا تصاویر گرافیکی از خشونت جنگ علیه مردم دارد. رژیم اشغالگر هیچ مشروعیتی برای کشتن و جنگ علیه جمعیت غیرنظامی ندارد. جنگ صنعتی هرگز علیه غیرنظامیان قابل توجیه نیست. کشتار عمدی غیرنظامیان جنایتی علیه نبوغ ما در آموزش روشهای گیاهان وحشی به عنوان انسان است. وظیفه ما حمایت از آتشبس فوری و بیقید و شرط است. همین حالا آتشبس را پاک کنید و متوقف کنید. وظیفه دولت و جامعه بینالمللی است که به طور فعال از آتشبس فوری و توقف بمباران حمایت کنند. ما از آتشبس فوری حمایت میکنیم.
تمام موسیقیهای ضبط و اجرا شده، موسیقی و اشعار "عشق ما" توسط نابغهای باورنکردنی.
«تو میتوانی مریم باشی، بیا دستم را بگیر، نترس، روی کوه بایست چون تو شجاعی، و وقتی ما بایستیم، هیچ چیز نمیتواند بین ما قرار بگیرد، تو میتوانی مریم باشی، من یوسف تو خواهم بود، با هم میایستیم، هیچ چیز نمیتواند بین ما قرار بگیرد، عشق ما عیسی خواهد بود... ما قبلاً اینجا بودهایم، هیچ چیز نمیتواند بین ما قرار بگیرد، تو قدرت من هستی، تو شاکتی من هستی، بیا دستم را بگیر، ما شجاع هستیم، به همین دلیل است که ما آفریده شدهایم، هیچ چیز نمیتواند بین ما قرار بگیرد، تو چشمان من هستی، تو دستهای من هستی، این قلب ماست، این عشق ماست، تو مریم خواهی بود و من یوسف خواهم بود، و عشق ما عیسی خواهد بود..»
نبوغ باورنکردنی نوامبر 2023 آتشبس همین حالا، پاک کردن آتشبس همین حالا را متوقف کنید
، بیا دستم را بگیر، ما شجاع هستیم،


No comments:
Post a Comment